فیاض: حداد عادل هیچوقت با انقلابها همراه نبوده است !
ابراهیم فیاض (استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران) در مصاحبه ای که اخیرا با هفته نامه آسمان انجام داده، تئوری خاص خود پیرامون تقسیم بندی انقلابی و ضد انقلابی را ارائه داده است. او در بخش هایی از این مصاحبه گفته است:

انقلابی های چپ و مذهبی در فرآیندی که دولت سازندگی کاتالیزورش بود راست و اصلاح طلب شدند و بیشتر به سوسیال دموکراسی گرایش پیدا کردند . خاتمی یک سوسیال دموکرات بود که سعی کرد دولتش هم منتقد دولت هاشمی رفسنجانی و رویکرد پرگماتیست آمریکایی آن باشد و هم از آزادی و جامعه مدنی سخن بگوید ، بنابراین بیشتر به سوسیال دموکرات های اروپایی گرایش داشت . در همین دوره ساختار دیگری به صورت زیرپوستی در حال حرکت بود که کاملا ضدانقلابی است . این ساختار تفکر فلسفی قبل از انقلاب است که با نظام شاهنشاهی عجین شده وحتی اول انقلاب هم نقش ضدانقلاب را بازی کرد . سیدحسین نصر و احمد فردید چهره های برجسته این جریان هستند که در فلسفه اسلامی و فلسفه هایدگری به نوعی وحدت معرفتی و استراتژیک رسیدند . این طیف در دوره هاشمی و خاتمی خودشان را در مقابل آنها نشان می دادند و سعی می کردند قبل از انقلاب را در بعد از انقلاب بازتولید تئوریک کنند .... فردید و نصر هر دو صوفیست اسلامی هستند ولی هر کدام گرایش خاص خود را دارند . شاگردان نصر بعد از انقلاب می خواستند صوفیسم اسلامی را در خودش بازتولید کنند ، اما فردید تلاش داشت صوفیسم اسلامی را به کمک پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم آلمانی با محوریت هایدگر احیا کند . هر دو این جریان ها رقیب مشترکی به نام روشنفکری دینی با محوریت عبدالکریم سروش داشتند . یکی از مسائلی که سروش را به موضع گیری علیه سنت و وضعیتی که الان دارد رساند این بود که چطور می شود قبل از انقلابی ها خودشان را به صورت انقلابی نشان دهند . فردید اساسنامه حزب رستاخیز شاه را نوشته بود و سعی می کرد یک فلسفه شاهنشاهی بازتولید کند مثل همان کاری که سید حسین نصر انجام می داد . بعد از ماجرای ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در راستای اینکه برای حکومت مشروعیت اسلامی درست بشود و از حالت ملی گرایی صرف بیرون بیاید ، سیدحسین نصر تلاش می کند نظام شاهنشاهی را به صورت اسلامی بازتولید کند . صوفیسم اسلامی و فلسفه اسلامی از جمله محورهای این بازسازی بودند و اصل و اساس آن فلسفه شاهنشاهی و به شدت ضدانقلاب است .
...حرکت جوهری یک نظریه کاملا ضدانقلابی است . بر اساس این نظریه حرکت در وجود و هویت است نه ماهیت که شاخصه خارجی وجود است . در حالی که انقلاب یک مقولیه ماهوی است نه وجود شناختی ، ملاصدرا به شدت ضدانقلاب است وبه همین دلیل سیدحسین نصر و شاگردانش و فردیدی ها همه ضدانقلاب اند . شاگردان شان مثل دینانی و داوری ادامه دهنده همین جریان هستند ....در دوره انقلاب آیت الله خویی انقلابی نبود و امام انقلابی است . آقای خویی اصولی نجفی بود و شاگردانش مثل آیت الله وحید خراسانی هنوز همین راه را طی می کنند . حتی مرحوم علامه طباطبایی هم در جرگه این جریان قرار می گیرد . در شرایط کنونی صدرایی ها و اصولیون مفهوم ضدانقلاب را تشکیل می دهند . افرادی مثل آقای اعوانی ، آقای داوری اردکانی و آقای دینانی از نظر فکری طیف های ضدانقلابی را تشکیل می دهند که ترکیبی از فردیدی و نصری ،هستند . حتی حداد عادل را هم جزو این گروه باید قرار داد و هیچ وقت با انقلاب ها همراه نبوده است .

انقلابی های چپ و مذهبی در فرآیندی که دولت سازندگی کاتالیزورش بود راست و اصلاح طلب شدند و بیشتر به سوسیال دموکراسی گرایش پیدا کردند . خاتمی یک سوسیال دموکرات بود که سعی کرد دولتش هم منتقد دولت هاشمی رفسنجانی و رویکرد پرگماتیست آمریکایی آن باشد و هم از آزادی و جامعه مدنی سخن بگوید ، بنابراین بیشتر به سوسیال دموکرات های اروپایی گرایش داشت . در همین دوره ساختار دیگری به صورت زیرپوستی در حال حرکت بود که کاملا ضدانقلابی است . این ساختار تفکر فلسفی قبل از انقلاب است که با نظام شاهنشاهی عجین شده وحتی اول انقلاب هم نقش ضدانقلاب را بازی کرد . سیدحسین نصر و احمد فردید چهره های برجسته این جریان هستند که در فلسفه اسلامی و فلسفه هایدگری به نوعی وحدت معرفتی و استراتژیک رسیدند . این طیف در دوره هاشمی و خاتمی خودشان را در مقابل آنها نشان می دادند و سعی می کردند قبل از انقلاب را در بعد از انقلاب بازتولید تئوریک کنند .... فردید و نصر هر دو صوفیست اسلامی هستند ولی هر کدام گرایش خاص خود را دارند . شاگردان نصر بعد از انقلاب می خواستند صوفیسم اسلامی را در خودش بازتولید کنند ، اما فردید تلاش داشت صوفیسم اسلامی را به کمک پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم آلمانی با محوریت هایدگر احیا کند . هر دو این جریان ها رقیب مشترکی به نام روشنفکری دینی با محوریت عبدالکریم سروش داشتند . یکی از مسائلی که سروش را به موضع گیری علیه سنت و وضعیتی که الان دارد رساند این بود که چطور می شود قبل از انقلابی ها خودشان را به صورت انقلابی نشان دهند . فردید اساسنامه حزب رستاخیز شاه را نوشته بود و سعی می کرد یک فلسفه شاهنشاهی بازتولید کند مثل همان کاری که سید حسین نصر انجام می داد . بعد از ماجرای ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در راستای اینکه برای حکومت مشروعیت اسلامی درست بشود و از حالت ملی گرایی صرف بیرون بیاید ، سیدحسین نصر تلاش می کند نظام شاهنشاهی را به صورت اسلامی بازتولید کند . صوفیسم اسلامی و فلسفه اسلامی از جمله محورهای این بازسازی بودند و اصل و اساس آن فلسفه شاهنشاهی و به شدت ضدانقلاب است .
...حرکت جوهری یک نظریه کاملا ضدانقلابی است . بر اساس این نظریه حرکت در وجود و هویت است نه ماهیت که شاخصه خارجی وجود است . در حالی که انقلاب یک مقولیه ماهوی است نه وجود شناختی ، ملاصدرا به شدت ضدانقلاب است وبه همین دلیل سیدحسین نصر و شاگردانش و فردیدی ها همه ضدانقلاب اند . شاگردان شان مثل دینانی و داوری ادامه دهنده همین جریان هستند ....در دوره انقلاب آیت الله خویی انقلابی نبود و امام انقلابی است . آقای خویی اصولی نجفی بود و شاگردانش مثل آیت الله وحید خراسانی هنوز همین راه را طی می کنند . حتی مرحوم علامه طباطبایی هم در جرگه این جریان قرار می گیرد . در شرایط کنونی صدرایی ها و اصولیون مفهوم ضدانقلاب را تشکیل می دهند . افرادی مثل آقای اعوانی ، آقای داوری اردکانی و آقای دینانی از نظر فکری طیف های ضدانقلابی را تشکیل می دهند که ترکیبی از فردیدی و نصری ،هستند . حتی حداد عادل را هم جزو این گروه باید قرار داد و هیچ وقت با انقلاب ها همراه نبوده است .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 9:20 توسط مهدی صابری
|